تبليغاتX
دراز می شوم

دراز می شوم

پاییز

 

پاييز

پاييز تازه رسيده بود و برگ درختان را به زمين مي ريخت.

درخت گفت:اگر برگهايم را نريزم چه اتفاقي خواهد افتاد.

پاييز گفت:اگر برگهايت را نريزي پاييز خوابت نمي‌گيرد.

درخت گفت:اگر پاييز خوابم نگيرد چه اتفاقي خواهد افتاد.

پاييز گفت:اگر پاييز خوابت نگيرد سرماي زمستان خشكت مي‌كند.

درخت گفت :اگرسرماي  زمستان خشكم كند چه اتفاقي خواهد افتاد.

پاييز گفت: اگر سرماي زمستان خشكت كند،بهار از خواب بيدار نمي‌شوي.

درخت گفت:اگر بهار از خواب بيدار نشوم چه اتفاقي خواهد افتاد.

پاييز گفت:اگر بهار از خواب بيدار نشوي نمي‌تواني تابستان ميوه بدهي

درخت گفت: اگر تابستان نتوانم ميوه بدهم چه اتفاقي خواهد افتاد.

پاييز گفت:اگر تابستان نتواني ميوه بدهي آدميزاد ريشه‌ات را با تبرقطع مي‌كند.

درخت گفت: اگر آدميزاد با تبر ريشه‌ام را قطع كند چه اتفاقي خواهد افتاد.

پاييز گفت:اگر آدميزاد ريشه‌ات را قطع كند پاييز معنايي برايت نخواهد داشت.

درخت برگهايش را به زمين ريخت و به خواب رفت و پاييز همه سؤال ها را براي سال بعد از ذهن درخت پاك كرد.  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 3:8  توسط علیرضا بوشش بهروز   |